۹ شهریور ۱۳۸۸

زیر گنبد کبود ؛ خونین ومالین افتاده بود ...

یکی نبود اون یکی هم نبود ....
یه روز که شب بود زیر پل سید خندان یکی داشت ساز میزد ، اومدن جمش کردن بردن .....
فرداش زیر پل گیشا یکی داشت حرف میزد ، مُرد ....
روز بعد دم دانشگاه تهران ، یکی داشت درس میخوند ، حالا دیگه نمیتونه بخونه ...
همین چند شب پیش یکی داشت خواب میدید ، امشب کابوس کثیفی خواهد دید ...

۱ نظر:

  1. شايد امروز منم كه دارم بلاگتو ميخونم ديگه فردا نباشم!!!

    پاسخ دادنحذف

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــی