۹ شهریور ۱۳۸۸

تو کی هستی ؟!

وقتی دارم تو خیابون رد میشم مشت میزنم تو صورت یکی ...
پای یه نفر رو گاز میگیرم ...
با لگت تلفن عمومی رو له میکنم ...
یه پیرزن رو میترسونم تا سکته ی قلبی کنه و بمیره ...
دکه ی روزنامه فروشی رو آتیش میزنم ...
شیشه های مغازه ها رو میشکونم ...
چرخ ماشینا رو پنچر میکنم ...
تو خیابون یه نفر رو زنده زنده آتیش میزنم ...
یه دختر رو با گلوله میکشم ...
یه پسر رو به قصد کشت کتک میزنم ...
یه بچه ی 12 ساله رو تو عزاداری میکشم ...
از هر وسیله ای برای زدن مردم استفاده میکنم ...
ملیونها نفر رو شاکی کردم ...
مغز ندارم ...

میدونم ولی من :
تو خیابون به همه ی مردم علامت پیروزی نشون میدم ...
پای ثابت راه پیمایی هستم ...
از تلفن عمومی خبر رسانی میکنم ...
به یه پیرزن کمک میکنم از خیابون رد بشه ...
از دکه ، روزنامه میخرم ...
به شیشه ی مغازه ها اعلامییه میچسبونم ...
به ماشینا میگم بوق بزنید ...
تو خیابون به یه نفر که گاز خورده دود میدم ...
دستم رو میگیرم رو سینه ی دختری که گلوله خورده ...
به تو حمله میکنم که یه پسر رو اونقدر نزنی تا بمیره ...
بچه ی 12 سالم رو با خودم میارم ...
بی هیچ وسیله ای جلوت مقاومت میکنم ...
به همه دلگرمی میدم ...

تو کی هستی ؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــی