
تو راه با خودم درگیر شدم ، نمیدونم خودم بود یا یکی دیگه ولی هرکی بود خیلی نزدیک بود یه چیزی شبیه به توی خودم بود ، همش حرف میزد ، خیلی ، هنوزم حرف میزنه ، بهش گفتم تو چرا اینقد بهم گیر میدی ؟! خیلی حاضر جواب بود ، دوباره شروع به حرف زدن میکرد و جواب میداد ، عین این بچه پرروا ... الان یادم نمیاد چرا باهاش در گیر شدم ! با هم شرط بندی کردیم ... اگه من بردم تو باید خفه بشی ، اگه تو بردی یه بار برعکس همیشه به حرفت گوش میدم ...
فکر کنم دیوونه شدم ، حس بدی داشتم ، خیلی بد ... درگیری ؟! خیلی قشنگ بود ، ولی مثل همیشه فکر میکردم چیزای قشنگ وحشتناکِ و حس بدی ایجاد میکنه .
تنها نشستم ، به زور یه قلم کاغذ جور کردم ، وقتی مینویسم آروم میشم ، وقتی مینویسم یه جورایی دیگه حرف نمیزنه ولی هنوز حرف میزد ... شاید قهوه آرومم کنه ... لطفا یه اسپرسو ... نـــــــه اونم جواب نمیده ، میکشم تو خاکی شاید بتونم خودمو گول بزنم ؛ چرا همه رفتن ؟ چرا همه حداقل به آینده ی کثافتشون تو این خرابه فکر نمیکنن ؟ چرا من تنها بشینم یه گوشه و فکر کنم تنها تیر خلاصم کجاست ؟ ، البته برای آزادی یه سری راه هست که من مال این حرفا نیستم ، وقتی فکر میکنم به جای اینکه جون بکنم که زندگی خوبی داشته باشم باید تلاش مضاعفی برای آزادی کنم میبینم به به !!! اشتر به شعر عرب در حال است و طرب ... البته یه موضوع دیگه هست ، شاید هم من دیوونه شدم ...
فکر کنم دیوونه شدم ، حس بدی داشتم ، خیلی بد ... درگیری ؟! خیلی قشنگ بود ، ولی مثل همیشه فکر میکردم چیزای قشنگ وحشتناکِ و حس بدی ایجاد میکنه .
تنها نشستم ، به زور یه قلم کاغذ جور کردم ، وقتی مینویسم آروم میشم ، وقتی مینویسم یه جورایی دیگه حرف نمیزنه ولی هنوز حرف میزد ... شاید قهوه آرومم کنه ... لطفا یه اسپرسو ... نـــــــه اونم جواب نمیده ، میکشم تو خاکی شاید بتونم خودمو گول بزنم ؛ چرا همه رفتن ؟ چرا همه حداقل به آینده ی کثافتشون تو این خرابه فکر نمیکنن ؟ چرا من تنها بشینم یه گوشه و فکر کنم تنها تیر خلاصم کجاست ؟ ، البته برای آزادی یه سری راه هست که من مال این حرفا نیستم ، وقتی فکر میکنم به جای اینکه جون بکنم که زندگی خوبی داشته باشم باید تلاش مضاعفی برای آزادی کنم میبینم به به !!! اشتر به شعر عرب در حال است و طرب ... البته یه موضوع دیگه هست ، شاید هم من دیوونه شدم ...
