۱۲ مهر ۱۳۸۸

تو خونه نشسته بودم 3 ساعت بود که چراغ رو مثل دیوونه ها خاموش روشن میکردم ... نمیدونم شب بود یا روز ، مهم اینه که نور چراغ رو میدیدم ؛ هر دفعه که خاموش میکردم ، یاد چیزایی میفتادم که ازشون لذت میبردم ؛ یاد آب بازی لب دریا ، آبنبات چوبی ، شوکولات ، پارک ، دوچرخه ، دوستای مدرسه ، زنگ ورزش ، مسافرت ، استخر رفتن با رفیقام ، گردش ، فوتبال بازی کردن تو کوچه ، دوستای دبیرستان ، تعطیلی از مدرسه ...
چراغ رو روشن که که میکردم ، یاد چیزایی میفتادم که حالمو بهم میزنه ؛ یاد آب بازی لب دریا ، آبنبات چوبی ، شوکولات ، پارک ، دوچرخه ، دوستای مدرسه ، زنگ ورزش ، مسافرت ، استخر رفتن با رفیقام ، گردش ، فوتبال بازی کردن تو کوچه ، دوستای دبیرستان ، تعطیلی از مدرسه ...
حالا میفهمم چرا فقط یه بار چراغ رو خاموش روشن کردم ...

۱۰ نظر:

  1. ببین من چه چراغ اتاقم روشن باشه چه خاموش از همه خاطراتم حالم به هم میخوره.جالب اینه که حتی خاطرات خوب هم ناراحتم میکنه که چرا تموم شدن!! بعدش هم خودمون رو گول میزنیم که اگر خاطرات خوب تموم نشن شیرینیش میره!!! کدوم شیرینی؟ شیرین عسل رو میگین قربان؟!

    پاسخ دادنحذف
  2. اما ای ول خیلی حال داد وقتی گفتی 3 ساعت بود چراغ رو خاموش روشن میکردی...........

    پاسخ دادنحذف
  3. cheragh misooze baba enghad rooshan khamush nakon

    پاسخ دادنحذف
  4. احساندونی خودم چطوری؟
    ببین تاحالا بیشتر من مینوشتم
    اما کلا قرار بود دونفر وب مارو بنویسن : من و او!
    این پست آخری راجب بلبل رو "او" نوشته.
    اما کامنت هارو برات تا الان "من" گذاشتم
    یه وقت نری هااااااااااااا من تنها میشم هاااا(این جمله آخر جهت کار محکمی بود!)
    امضا: من

    پاسخ دادنحذف
  5. چطوری داداش؟

    امروز دلم عجیب گرفته

    پاسخ دادنحذف
  6. بایه نور ملایم چه طوری؟جایی که نوستالژی یه حضور کم رنگ داره،ولی هست؟یه حس سبکی کمی دلپذیر در عین حال کمی فقط کمی غمناک؟
    ا! یادم نبود هنوز خیلی جوانی!!!!!!!!!!!!!!
    این حس اواسط دهه ی بیست سراغ من اومده..........

    پاسخ دادنحذف
  7. چطوری داداش خودم
    من جون کندم تا وارد بلوگ فا شدم
    همش میترسیدم دیگه نتونم وارد شم
    پست جدید آپ نمیکنی ؟
    میس یو داداشم
    امضا: من

    پاسخ دادنحذف
  8. احوال احساندونی خودم
    این آدرس جدید منه مال خود خودم .البته اون یکی هم که من و او مینویسیم هست اما این یکی مال خود خود خودمه که افتتاحش کردم.برا ی تولد وبم دعوتی...............به نام" هلیا با من بمان"فعلا بای

    heliabamanbeman.blogfa.com

    امضا: من

    پاسخ دادنحذف
  9. قول دادی که نری
    اما نیامدی
    چرا؟

    پاسخ دادنحذف
  10. وقتي چشمام رومي بندم همه جااولش تاريكه ولي وقتي به خودم ميام دنيايي روميبينم كه هر چقد سعي مي كنم تهشو نمي بينم اين حس به من حس پرواز ميده ولي وقتي چشممو باز ميكنم تنها چيزي كه ميبينم ديوار سفيده بالاي سرمه اون وقت حس مي كنم چقد اسيرم!!

    پاسخ دادنحذف

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــی