۱ مهر ۱۳۸۸

تو مترو نشسته بودم ... نه توی تو ... تو ایستگاه ... یه یارو داخل مترو بود که پیرنش مثل تیشرت من نستعلیق بود ... یه نگاه به من کرد و V نشون داد ... من خندم گرفت ... ولی مثل جواب سلام که واجبه جوابV هم واجبه ...
تا حالا از این فاصله با یه آدم غریبه ارتباط بر قرار نکرده بودم ... 2 روزه که دارم بهش فکر میکنم ... شاید چیزه ساده ای باشه ...
ولی نه ، شایدم واقعن پیچیدست ...
تا آخر عمرم یادم میمونه ...
فکر کنم این روزا مردم از همیشه با هم مهربون ترن ... اینم خیلی جالبه ... تو چشم همه انگیزه میبینی ... میبینی مثل همیشه نیستن ... مثل مگس دور خودشون نمیچرخن ...انگار اوربیتالاشون تحت یه نیروی متا فیزیکی تغییر کرده ...
این خیلی خوبه ...
مثل همیشه نبودن !!!

۳ نظر:

  1. dadash karet alieee kheyli bahat jadidan hal mikonam !!!

    پاسخ دادنحذف
  2. dadashi koli maro hal dadia ye poste jadid bezar

    پاسخ دادنحذف
  3. آره حتي توي رانندگي هم با هم خوب شدنو مثل هميشه نيستن كلي به هم راه ميدن!!نمي دونم والا اميدوارم هميشه همين جوري باشه و يك بهانه آدما رو با هم خوب نكنه چون اگر اون بهانه بره همه برگردن سر پله ي اول!!!!

    پاسخ دادنحذف

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــی